از جنس سنکنگبین !

 

گاها تابستان ها که گرمای ۴۰ درجه مشهد حالم را میگرفت ، پدر توصیه حکیمانه ام میکرد که این کاهوی برغان را که به چه زحمت از حوالی مغان تا اینجا به نیش کشیده ام را بخوابان توی سنکنگبین و برو بالا ! … لختی نمیشود که حول الی احسن الحال میشوی .

 پر بیراه نمیگفت آن مرد خدا .. کار آب سرد را برای یک تب ۱۲۰ میکرد … همچین خُنَ َ َ َ َ َ َک ….

  دیروز ها در همین فکر بودم .. خودم که نه . فکر را پراندند به ذهنم … چیزی در باب رفتارهای صفر و یکی اهل کتاب .

 جهود جماعت (حداقل طبق آنچه در کتبشان آمده) از عالم و آدم طلب نداشته شان را دارند … وای به حالت اگر بگویی تو را نیز ابرویی است .

 آیینشان میگوید اگر یکی زد ، چنان محکم ترش را بنواز که دیگر هوس نکند . . و این شده  که جهود خون ریزترین مردمان شده اند . (این را میگویم صفر صفر)

 آن طرفش نصارا . میگوید چون یکی نواخت صورتت را میگردانی و اشاره به این سمت که بفرما … بنواز کز نوایت دل خوش نشانه دارم …

 وقتی این دو حرف را کنار هم میگذاری  احتمال میدهی که یکی حتما اشتباه است ، چون در تضاد کامل با هم اند. اما چرا ؟ 

 علت را پرسیدم ؛ میگویند که در روزگار موسی (ع) غالب مردم از بس که ستم دیده بودند ، مظلوم بودن را جزئی از زندگی خود میدانستند . بر این اساس در تعالیم کلیم الله دعوت به مقابله با ظالم بسیار به چشم میخورد. بیش از حد معمول . بیش از حد معمول اینجا یعنی همان رفتار سنکنگبینی خودمان (استفاده نامعمول از متضاد یک چیز برای برقراری تعادل).

 در روزگار عیسی روح الله (ع) نیز ، خشونت ناشی شده از تعالیم موسی (ع) در مردم بالا میزند ؛ این میشود که ایشان مردم را بسیار به مدارا با دشمن دعوت میکند . …

 …  اما آنچه که در روزگار پیامبر ما (ص) در بین اعراب بسیار رواج داشته و جلوه زشتی را به زندگی اجتماعی این قوم انسان نما میداده ، آزادی افراد در ارتباطات نامعمول جنسی و نوعی بی بند و باری افراطی بوده است . . . دوباره اینجاست که پیامبر (ص) وادار به اشاعه رفتاری سنکنگبینی میشود – دعوت بیش از حد معمول به پوشش ، دعوت بانوان به انزوا ، ممنوع کردن ارتباط بین زن و مرد   و .. . نمودهایی از رفتارهای سنکنگبینی است که با هدف برگرداندن وضع جامعه اعراب به تعادل قرار داده شده است.

حال سوال اینجاست که ما و این همه سنکنگبین چرا  ؟! 

از آن کتاب هاست

خیلی فشرده است، حدود ۱۲۰ صفحه. بسیار آموزنده و دید دهنده و جهت دهنده و حرکت دهنده و رشد دهنده. آن چنان که پستی در باره اش گذاشته شود و به شدت توصیه شود. اولین صبحی که بعد از اتمامش بیدار شدم می دانستم از کجا آمده ام و آمدنم برای چه بوده و به کجا می روم. فتامل.

اینجا. از سمت راست هم می توانید در فصل های کتاب سیر کنید.

این فَنِ خجلِ تائِب

اَه اَه، بوی فَن گرفته ام نسبتا شدید. از این هایی که به مفنونِ (فن بر وزن مفعول) خود ارادت دارند، به او اعتماد دارند، قبولش دارند، برایش تبلیغ می کنند، قبل از انتشار کتاب هایش اسمشان را می دانند و تقریبا روزِ سوم نمایشگاه می خرندندش!

راستیتش تا حالا (که صفحه ی نودِ کتاب باشد) پروازِ خاصی از قیدار دیده نشده است! یه سر و گردن از بقیه بالاتر است و دیالوگ هایش به درد فیلمنامه نویسی می خورد ولی همچنان در قیدِ هو و بوقِ کامیوندارهاست. همیشه مقایسه اش می کنم با پیامبری که نمی توانستی از اصحاب تشخیصش بدهی، پیامبری که لوطی بود، ولی قیدار نبود، حریمِ شخصی اش به اندازه قیدار نبود. این قیدار باد دارد، این قیدار سنگین است و آنچنان به دلم نمی نشیند. منتظرِ خوانده شدنِ ادامه ی کتاب هستم البته. در ضمن تا این صفحه بی مرد نیستیم! آقا سید گلپا داریم.

البته پاراگراف قبلی دلیلِ اَه اَه های قبلیتر نیست، این صرفا شروع داستان است.

دلیل خجالت و توبه این است: کلا رضا امیرخانی کسی نیست که بشود به معنای مقدس کلمه فنش شد. هرچند می توان به او ارادت و اعتماد داشت، قبولش داشت و برایش تبلیغ کرد.

کتاب نثرِ رضایِ امیرخانی ایِ یادآورِ “منِ او”یی دارد.

رمان قیدار رضا امیرخانی

———————————————

پ ن: ارادت دارم، اعتماد ندارم، تا حدودی قبولش دارم و برایش تبلیغ می کنم.

حفاظت شده: توصیه های بعد از ازدواج: برای رمز برید به: bit.ly/ramzesh

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


“رستم خوابیده در پشت هفت خان” یا “چرا یک پسر ۲۲ ساله ازدواج نمی کند؟”

مدت ها پیش به ذهنم رسید این پست رو بنویسم. سوالِ خوبی بود و در اون روزها خیلی باهاش مواجه می شدم. امشب فرصت شد که کامل و منتشرش کنم.
کمی که به اطرافم نگاه می کنم تقریبا تو همه ی اطرافیان مجردم میل به ازدواج رو می بینم، البته میلِ طبیعی در همه هست، ولی میلی که من میبینم چیزی بیش از این هاست، چیزیه که اگه مانعی جلوی راهش نباشه به ازدواج منجر می شه. البته همین اول دو عده رو می ذارم کنار، یکی افرادی که خودشون رو به گناه می بازن، دیگری افرادی که مشغولیت هایی که ازدواج برای فرد به طور طبیعی میاره رو در نظر می گیرن، اهداف و شرایط خودشون رو هم می سنجن و تصمیم می گیره ازدواج رو عقب بندازن. از این دو گروه که بگذریم پستی که می بینید خطاب به پسرهای حداقل ۲۲ سالیه که ازدواج نکردن! (البته ۲۲ دقیق نیست، می تونه خطاب به خیلی ۲۰ ساله ها هم باشه) (برای خانم ها این پست رو پیشنهاد می کنم(البته کامل نخوندمش ولی مفید به نظر می رسه))
هر کدوم از عامل ها رو می نویسم و توضیح مختصری درباره اش می دم:
*اشتغال: شاید مهم ترین عامل برای تاخیر ازدواج باشه و احتمالا به حق ترین بهانه برای زن ندادن. اولا سعی کنید از سال دوم سوم دانشگاه کار رو شروع کنید، هر کاری بود اشکال نداره همین که دغدغه برای کسب درآمد داشته باشید کافیه. کم کم درآمدتون رو اضافه کنید و از درس و کارهای مهم ترتون هم نزنید. به نظرم در حال حاضر انتظار داشتنِ خونه یا درآمد بالا از یه جوون تو این سن و سال نا به جاست، البته یه حرف اینه که صبر کنه تا به اون حد برسه بعد ازدواج کنه ولی یه حرف دیگه اینه که:
خانواده ها انتظار رو پایین بیارن، هم دخترها به دانشجوها بله بگن و هم دانشجوها از خودشون انتظارِ پرخرجی نداشته باشن. من نمی فهمم اون پسری رو که می خواد زندگیش رو مثل کسی که ده ساله زندگی رو شروع کرده شروع کنه، زود هم می خواد زن بگیره.
روی حمایت خانواده ها میشه حساب کرد، یه حرف منطقیِ احتمالا پرروانه اینه که پسر تو خونه پدرش یه خرجی داره، دختر هم تو خونه پدرش یه خرجی داره، چه اشکالی داره این ها با هم محرم باشن و معنی زندگی رو بفهمن و همون خرج (فوقش به اندازه سه نفر) رو داشته باشن و همین مسیری که تو تنهایی قراره برن با هم برن؟ (که خیلی سریع تر و آسون تر و سفید تر خواهند رفت).
*تحصیل: هم پسر هم دختر ممکنه برای ادامه تحصیل ازدواج رو عقب بندازن. درباره خانم ها قرار شد حرف نزنم! درباره پسرها: اگه خیلی خوب در حال درس خوندن هستید و از وقتتون خیلی استفاده می کنید و بدون زن مشکل خاصی ندارید ازدواج نکنید! در روایات هم وارد شده که درس رو به یه جای قابل قبول برسونید بعد ازدواج کنید، بالاخره ازدواج دغدغه ها و مشغولیت های خاص خودش رو داره که بهتون اجازه نمی ده با فراغتی که تو مجردی داشتید درس بخونید.
اما اگه یکی از شرایط گفته شده رو ندارید ازدواج کنید، به درستون هم کمک می کنه، فقط باید نظم داشته باشید و در انتخاب مورد دقت کنید به طوری که مزاحم درس خوندنتون نشه. در مورد بهانه ای که خانم ها برای ازدواجشون هم می آرن خیلی راحت می تونید بگید بعد از ازدواج هم درس خواهند خوند و حتی با تشویق ها یا گاهی رقابت شما بهتر خواهند خوند.
*سربازی: اگر درس خوانده هستید این رو در نظر داشته باشید که سربازی ممکنه با تصور شما فرق داشته باشه، سربازی برای تحصیلات بالا آنچنان محدودیت و آنچنان سختی ای نداره. این رو به خانواده دختر هم میشه گفت. البته در این باره بیشتر باید با خانم ها و خانواده هاشون صحبت کرد.
*می خواد بهش نمیدن!: حالت اول مخالفت خانواده است: اولا نباید خجالت کشید، کسی که از گفتنِ زن می خوام خجالت می کشه از نظر نباید بهش زن داد!! یه راه کار خیلی خوب هم که در این باره هست اینه که شوخی کنید در این زمینه، شوخی های زیاد، هر بار هم پررو تر بشید، مثلا تو تلویزیون یکی داماد میشه بگید خوش به حالش … یه وقتی این شوخی رو جدی کنید. محکم به پدر و مادر بگید زن می خواید شوخی هم ندارید! استاد حورایی در این زمینه میگن پسرا باید بگن:”زن می خوام” “زن می خوام” چپ برن بگن زن می خوام، راست برن بگن زن می خوام! باید خیلی زیاد بگن از هر فرصتی استفاده کنن، خیلی متاسفانه الان وضع خانواده ها این طوری شده. فکر نکنید با یه گفتن ساده، یا حتی با آوردن محکم ترین استدلال ها خانواده ها راضی می شن.
برای اقناعشون هم دور و برمون پره از آیه قرآن و مسئله رساله و روایت معصوم و توصیه آیت الله. باید بدونن هر کندی یا هر عقب گردی که به این خاطر داشته باشید گناهش پای اونها هم هست، حاج آقای ماندگاری یه بار تو برنامه سمت خدا گفتن: توی جهنم بعضی ها هستن می گن خدایا عذاب پدر و مادرای ما رو زیاد کن که به خاطر اونا تو این وضع افتادیم … .
حتی می تونید به یکی که مثلا پدرتون قبول داره بگید به پدرتون بگه. گاهی هم خانواده فکر می کنن شرایطش نیست، برای حل این بخش دو راهکار هست یکی این که از خودتون عرضه نشون بدید و دیگه این که شرایط مد نظرتون رو براشون توضیح بدید، بهشون ثابت کنید اونقدرها هم سخت نیست و خیلی ساده تر از این حرف هاست.
در همین رابطه مشکلِ برادر یا خواهر پیش رو هم هست که خیلی غیر منطقی می دونمش. هیچ دلیلی نداره که بچه ها به ترتیب عروس و داماد بشن.
حالت دیگه اینه که بهش دختر نمی دن! باید سبک سنگین کنید، ببینید چقدر می تونید برای مورد دلخواهتون صبر کنید (با فرض این که اون مورد وجود خارجی داشته باشه!) خیلی وقت ها درست گشتن و یا پایین آوردن توقعات این مشکل رو حل می کنه. یه چیزی هم که باید در نظر داشت اینه که خانواده دختر ممکنه یک مقدار ناز بیاره، که البته طبیعیه، فکر نکنید هر نه گفتنی به معنای نه هست.
*چینش مجردی زندگی: درسته که افرادی رو که منطقی ازدواج رو به تعویق می اندازن و افرادی که گناه می کنن رو استثنا کردم ولی: خیلی توصیه می کنم بی دلیل زندگی خودتون رو مجردی نچینید. سیستم مجردی خیلی کنده، خیلی زبره، خیلی سفته، خیلی شله!!! و از همه مهمتر طبیعی نیست. خیلی وقتا مثلا به شب نشینی با دوستان عادت کردیم، به بی مسئولیتی مجردی عادت کردیم، به گناه عادت کردیم (به طوری که وفاداری برامون سخته)، به “فقط” درس خوندن عادت کردیم، به یک بودن عادت کردیم و اینها باعث میشه ازدواج نکنیم و فکر می کنیم سر راهمون مشکلی وجود داره، اینها مشکلات سر راه نیستن، این ها مشکلاتی هستن که درون خودمون وجود داره، دقت کنید، اگه از این دسته هستید حق ندارید ازدواج نکنید!
پیشنهادهایی که تو هر قسمت کردم صرفا پیشنهاده، هر فرد باید شرایط خودش رو در نظر بگیره و بهترین تصمیم رو اتخاذ کنه. ممکنه خیلی از پیشنهادها با شرایط خانوادگی فرد نخونه ولی در هر حال اگه دوستی در این زمینه با من صحبت کنه تقریبا حرف هایی که بهش خواهم زد همین هاست.